عارف یا لاریجانی؛منفعت جمعی یا منفعت فردی

خرید بک لینک


حشمت اله جعفري


دانشجوي دكتراي علوم سياسي


یکم.این روزها آسمان سیاست کشور باز «مه آلود» گردیده ، انتخاب بين عارف و لاريجاني براي رياست مجلس چنان اهميت يافته كه بعضي آن را به انتخاب بين ديسكورز(گفتمان=discourse) و آنتي ديسكورز(ضد گفتمان = antidiscourse ) تشبيه كرده اند.


فارغ از مزيت هاي شخصي اين دو تن ، گوييم كه اين تشبيه هم درست باشد. باز توجيه منطقي براي اين ابهام و «مه آلودگي» نيست. تو گویی این «مه آلودگی» خصلت دیرینه و یکی از اُبژه های (اُبژه =object ) معنابخش سیاست درایران شده است. این «مه آلودگی» نه از تکثر معنا و فراوانی اُبژه های سر برافراشته برای میدان آزمایی است. بلکه محصول «کم بودگی» و ابتذال معناست.


از ديد نگارنده اين سطور گفتمان ذات سياست است.متاسفانه عده ای قلیل كه با امکاناتی کثیر چون گزمگان به جان اُبژه ها و واژه هاي گفتماني در فضاي سياست افتاده بودند. و مانع از به ميان آمدن گفتمان شدند. همچنان بر روال ماضي براريكه بنشسته اند و واژه و اُبژه را محبوس خويش كرده اند . هرچند در آغاز ستیزشان تنها با سوژه ها (سوژه = subject) بود. لیکن امروزه روز ، از پس گریز و غیبت سوژه های قلمدار ، اُبژه ها نیز پرده نشینی پیشه کرده اند و گریزپایی . این غيبت و گريز موجب قوت بيشتر اين نوگزمگان گرديده است. تا جايي كه حتي هوس جانشيني «عَلَم» بر جاي «قلم» را نيز در سر پروراندند. و به همين منظور سوژه هاي قلمدار را كه در كنار اُبژه و واژه برسازنده گفتمان سياستند خانه نشين و سوژه هاي عَلَمدار را جانشين كردند.


زيرا بُن مايه محافظه كاران در جهان از آغاز رُجحان عَلَمداري بر قلمداري بوده و هست. برهمگان مُبَرهَن است. که فضای برساخته عَلَمداران هرگز سیاست نبوده و نیست. درفضای برساخته آنان اُشتلم و درشتی به کارآید. درحالیکه فضای برساخته سوژه های قلمدار نرمی و گرمی است. که علاج کار سیاست است. «ظریفی» به ظرافت بانرمی و گرمی کار دوصد « سرهنگ » می کند.امروز نیاز اولیه کشور و نظام بازگشت امر سیاسی به ساحت رسمی قدرت است. این اتفاق نخواهد افتاد مگر با بازگشت سوژه های قلمدار(اعم از متخصیصین دانش سیاست ، علم الاجتماع وسیاستمداران) به درون فضای حکومت ونشستن بر کرسی های رسمی برساخته سیاست.


هرچند تجربه چهارده ساله حضور اصولگرایان در حکومت با نگرشی سنگری به مناصب قدرت برای بازگشت امرسیاسی مُعضل و مانع بزرگی است. لیکن با عنایت و اتکاء به سرمایه های اجتماعی و همکاری نخبگان آگاه کشور و دلسوزان نظام در هر دو جناح راست و چپ ؛ و مخصوصاً با حمایت های رهبرمعظم انقلاب که از آغاز این حرکت چه درهنگام انتخابات سال ۹۲ و چه در قضیه برجام -که اگر نبود حمایت های هوشمندانه ایشان از این حرکت ، امکان تداوم و تسری نداشت - می توان باتدبیری مناسب ازاین مانع نیز عبور کرد. البته این عبور قطعاً برای بعضی ها که عادت به مردم سالاری ندارند.سخت و درد آور است. بعضی هایی که متاسفانه در درون دولت نیز نفوذ کرده اند وحضور دارند. بعضی هایی که باتحلیل هایی بی مایه در تلاشند.


نقش حامیان اصلی دولت درپیروزی را کم و بی ارزش جلوه دهند. و به خیال خام خود با ایجاد دو قطبی مجددی ، باز «کلیپي» ، «کلید» کار فروبسته آنان می شود. و مردم دلبرانه در برشان می گیرند. بدون آنکه دیگر کلیدباز و یارانش را به کلیپ ساز و هوادارانش نیازی باشد. زهی خیال باطل که اینان در سر پرورانده اند! گمان نمی کنند. که با این تحلیل های بی مایه موجب دوری مردم از آقای روحانی و حتی نظام خواهند شد؟ حواسشان نیست؟ که بی توجهی به آرای شفاف و حاوی پیام مشخص مردم پایتخت بی توجهی به آراء تمامی ملت ایران است؟! طبق بررسی های جامعه شناختی که به عمل آمده ، مردم تهران گروه مرجع ارزش های کشور در تمامی وجوه متصوره اعم از اقتصاد ، سیاست واجتماع هستند. تهرانیان عارف را می خواهند. امیدوارم سمنانیان نیز حواسشان به این مهم باشد. که ترسم بر این منوال که عزیزان می روند. چنان شود. که نه از تاک نشان باشد. و نه از تاک نشان.


دوم. از آغاز ثبت نام انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۹۲ در بطن جامعه و نیز در ساحت عمومی آن ، خبری پخش شد. اگر همت کنید مردانی آمده اند. به قصد گشودن در «صندوق پاندورا» ونجات امید. در این میان برای آن کس که بیشتر از امید گفته بود. و ازآن نشانی می داد.( حتی کلید صندوق را هم نشان داد. ) شرایط مهیاتر شد. عارف به استعفاء رفت . تا مبادا بگویند. مانع کلیددارشد. کلیپ ساز هم کلیپی ساخت به هوای کلید امید. اما افسوس ، از پس فردای پیروزی و تشکیل کابینه، اندک اندک ، یاران کلیپ ساز به حاشیه رفتند. و کسانی چهره شدند. که شاید خواب کرسی ها هم برایشان آرزو بود. یا چنان پیر و فرتوت بودند که صدارتشان توهم می نمود. و یا چنان دور از میدان که کرسی نشینی شان تَمَسخُر. لیکن اتفاق آن افتاد که نبایست.


پیران فرتوت زمامدار شدند و «دوران» دیروز یاران خان امروز گشتند. کلید گم شد. کلیپ ساز ممنوع التصویر. اما عارف زود دانست. که خوان این خان نه برای اوست. و کلید این کلید دار به هر قفلی هم بخورد به قفل صندوق پاندورايي که امید در آن محصور است. نمی خورد. پس خود آستین بالا زد و از شهریور ۱۳۹۲ کار انتخابات مجلس آتی را شروع کرد. خوب هم شروع کرد. یارانی گرد آورد. همواره هم از دولت حمایت کرد. بدون کوچکترین خواسته ای. در تلاش شد تا که فضای عمومی را با فرا خواندن سوژه های قلمدار پر واژه و پر اُبژه کند. واژه هایی که به واسطه تنگ نظری ها ، بدبینی ها و کژفهمی های عده ای قلیل در ساحت رسمی قدرت ذلیل شده بودند. که این خود خسرانی بود. عظیم ، دامن گیر کشور و انقلاب.دوباره واژه ها آغازیدن گرفتند. لیکن افسوس که آن عده قلیل در پس این سالیان سنگری عظیم ساخته بودند. آن گزمگان هرچند در میدان واژه شکست خورده بودند . لیکن گلوی اُبژه ها همچنان در دستشان بود. زیرا که سوژه های قلمدار همچنان رمیده بودند. و تا سوژه های قلمدار رَمان باشند و گوشه نشین. اُبژه ها نیز گریزانند و ناپیدا. میدان معنا هم تهی از ابژه های توانمند معنا بخش . یا که در میدان شاهد چنان اُبژه های نحیفی خواهیم بود که چون خمیر بازی کودکان در دست گزمگان بازیچه گردند. تا که مبادا گفتمانی شکل گیرد. علیرغم اینکه دراین چند ساله مقام معظم رهبری بارها تاکید کرده اند بر لزوم توجه ویژه به گفتمان و گفتمان سازی ، لیکن متاسفانه در آسمان رسمی سیاست به لحاظ تعدیات و زیاده خواهی های اقلیتی سیاست نشناس ضد گفتمان بنشسته بر بعضی کرسی های برساخته برای اُبژه کشی مانع از بازگشت امر سياسي و امر گفتماني به فضاي رسمي قدرت مي شوند. با به ميدان آمدن اُبژه ها و سوژه هاي گفتماني مانند اُبژه ها و سوژه هاي گفتمان اصلاحات در قالب كلان گفتمان انقلاب اسلامي است . كه مي توان شاهد باز شدن صندوق پاندورا و رها شدن اميد در فضاي زندگاني باشيم. اما بر دلسوزان و عُقلاي هر دو جريان است . كه آستين افشانند. تا كه سوژه هاي قلمدار گفتماني امان بينند. و به ميدان آيند. چون اگر نه اين شود. ترس آن است . كه آن گزمگان ناروا بنشسته بر كرسي ها بي هيچ بُن مايه گفتماني دمار از مايه هاي گفتمان كلان (گفتمان انقلاب اسلامي) هم در آورند.


اينان چنان در سرزمين واژه ها ترك تازي مي كنند. كه گويي مولفان گفتمان انقلاب اينانند نه خون دل خورده ها و زندان رفته هايي چون رهبر انقلاب و آيت الله هاشمي و ... اين دسته از آغاز بر آن بودند . كه هر واژه كه نه به ميلشان است . ممنوع شود. و متروك. ليكن چون زورشان بر واژه ها نرفت . ترفندي دگر آغازيدند. تهي كردن واژه از معنا. يا كه انحراف مدلول از دال خويش. يكي از اين واژه هاي مد نظر حضرات « اصلاح طلبي » بود . متاسفانه از اواسط سال 1392 (بلكه هم پيشتر) شاهد همراهي بعضي از اعضاء و نزديكان دولت و حتي بعضي مدعيان اصلاح طلبي با اين دسته هستيم. اينان به صرافت افتادند. حاليه كه مردم به اصلاح طلبي تمايل دارند. و چكش كاري هايشان بر تن اين الماس موجب ارج بيشتر آن مي شود. واژه را رها كنند . ليكن جعل در مصداق كنند.تجربه « الهه راستگو »
به مذاقشان شيرين آمده بود. براي اينكار رژيم حقيقت و انگيزاسيون « فتنه » راه انداختند.


سوژه هاي قلمدار مرتبط و نامرتبط را رماندند. كساني كه حتي كوچكترين ربطي به 88 نداشتند. را گير دادند. همزمان نزديكان خود را از زير لايه هاي متاسفانه متخلخل اصلاح طلبان عبور دادند. تا كه شايد. طرح و تلاش دكتر عارف شكست بخورد. و آنان شادمانه جشن پيروزي گيرند. غافل از اينكه نشنيدن صداي مردم. همان بريدن شاخه اي است كه خود نيز برآن نشسته اند. دوستان عزیز! باورکنید.


عارف و اصلاحات ، راه رشد و نمو درختي است كه همگان بر آن نشسته ايم. گفتمان اصلاحات گفتماني ذيل گفتمان كلان انقلاب اسلامي است . ومقوم آن . گفتمان ها را بايد شنيد. نشنيدن و نشناختن گفتمان ها عواقب سنگيني براي گوش بستگان دارد. وقت آن است كه پنبه از گوش در آريد . و دست از رندي بشوييد. و با مردم همراه شويد. رياست عارف بر مجلس سود هر دوجريان است. مردي اعتدالي ، مورد وثوق رهبري ، منتخب اول مردم پايتخت ، محبوب ملت با مشي اصلاح طلبانه موجب آرامش فضا و امنيت قضا خواهد شد. دوستان! منافع ملي و منافع نظام حكم به اين صلح مي كند. آستين افشانيد. كه وقت است. آستين افشاندن .

هواداران دکترحشمت الله جعفری...

ما را در سایت هواداران دکترحشمت الله جعفری دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 282 تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 6:36

صفحه بندی